روضه ای برای زبیر
این افراد در دل تاریخ کم نیستند از جمله برصیصای قدیس و بلعم باعورا ...و حتی خود ابلیس. چرا که اینها دارای سوابق درخشانی بودند ولی امان از نفس سرکش که انسان را تا هنگام جان کندن تعقیب میکند و شاید در همان دم آخر شخص را به کفر بکشاند
منظور من از این صحبتها شخصی سرشناس در تاریخ اسلام است همو که دوشادوش علی از پیامبر دفاع ها نمود و برای خود لقب سیف الاسلام را از لسان پیامبر دریافت کرد آری او همان زبیر بن عوام است
زبیر بن عوام بن خویلد بن اسد بن عبد عزی بن قصی( که قصی جد مشترک وی و پیامبر می باشد ) . در واقع پسر عمه ی پیامبر نیز می باشد چرا که مادر وی ( صفیه) عمه ی پیامبر است این صفیه همان است که به هنگام کشته شدن حمزه عموی پیامبر به بالین حمزه آمد و مویه کرد و پیامبر به زبیر فرمودند که مادرت را از بدن حمزه جدا کن.
زبیر بن عوام از سابقین(کسانی که زودتر از دیگران اسلام آوردند) در اسلام است و از اولین مهاجرین به مدینه.
وی در تمامی جنگها از بدر گرفته تا تبوک در کنار پیامبر بوده و از جان پیامبر دفاع می نمود.
در جنگ احد که همه ی اصحاب پیامبر را ترک کردند و پا به فرار گذاشتند و تنها علی و ابودجانه و نسیبه با پیامبر ماندند در بعضی نسخ نام زبیر نیز در کنار ان دو ( علی و ابودجانه) آمده است
و در جنگها آنچنان از خودش شجاعت ها نشان میداد که پیامبر به او لقب سیف الاسلام( شمشیر اسلام) دادند و او تا آخر عمر به این لقب خود میبالید و مباهات می نمود.
اما زبیر بعد از فوت ( شهادت) پیامبر خود را بهتر از قبل نشان میدهد چرا که در جریان سقیفه و بیعت گرفتن از علی (ع) زبیر را در خانه علی میبینیم که برای دفاع از علی در خانه ی علی نشسته و با ابوبکر که پدر زن خودش می باشد بیعت نمیکند( همسر زبیر یعنی اسماء دختر ابوبکر و خواهر عایشه میباشد در واقع زبیر باجناق پیامبر نیز بود) آری چه بخواهیم چه نخواهیم زبیر آخرین شخصی بود که با پدر زنش ابوبکر بیعت کرد برای دفاع از علی.
کمی بعد زبیر را در تشییع جنازه ی پاک فاطمه ی زهرا(س) میبینیم که تنها خواص راه یافته بودند و زبیر هم جزو همین خواص بود
بعد از مرگ عمر و تشکیل شورا برای جانشینی عمر ( اعضای شورا : علی و زبیر و عبدالرحمن عوف و طلحه و سعد بن ابی وقاص و عثمان بن عفان بودند) میبینید که زبیر به نفع علی کنار میکشد و این نشان از طرفداری وی است
حتی در قتل عثمان این زبیر است که به همراه طلحه مردم را بر ضد عثمان می شوراند و بعد از مرگ عثمان این زبیر و طلحه اند که مردم را به سمت علی دعوت میکنند و خودشان پیشاپیش دیگران با علی بیعت میکنند
اما....آخ آخ
امان از این نفس سرکش که زبیر را به طمع فرمانروایی بر کوفه یا بصره به سوی علی کشاند و او به همراه طلحه به سمت دارالاماره رفتند و از علی تقاضای حکومت کردند و از انجا که علی در حکومت و اجرای عدالت و اعطاءکل حق ذی حقه دوست و دشمن نمی شناسد پس جوابش به آن دو منفی بود و همین شد که زبیر به همراه طلحه راهی مکه شدند و همسر پیامبر(عایشه) را که موظف به ماندن در خانه بود به بصره آوردند و کردند آنچه کردند....
و جمل را به راه انداختند و هزاران نفر را غرق در خون کردند
علی در اغاز جنگ زبیر را فرا خواند و برای او داستانی را یادآوری کرد و به زبیر گفت : یادت می آید روزی در فلان محل دست در دست پیامبر داشتی و با پیامبر از کوچه می گذشتی و من به شما رسیدم ؟زبیر گفت : آری
علی گفت: یادت می آید تو به پیامبر گفتی علی مغرور است و پیامبر از این سخنت دلگیر شد و تو نیز پشیمان شدی و گفتی شوخی کردم زبیر گفت : آری ! علی گفت: یادت می اید پیامبر به تو گفت علی را دوست داری ؟ و تو در جواب گفتی آری! علی پسر دایی من است مگر می شود او را دوست نداشته باشم . پیامبر به تو گفت بترس از روزی که تو با علی میجنگی در حالی که تو بر باطلی و علی بر حق؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یادت می آید؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زبیر سر به زیر انداخت و گفت علی ای کاش زودتر این داستان را به یادم انداخته بودی و من وارد این معرکه نمیشدم...
پس زبیر به لشکرگاه برگشت و خواست از جنگ دست بکشد که پسرش (عبدالله بن زبیر) پدر را متهم به ترس کرد و زبیر با نیزه ای بدون تیغ به لشکر علی زد و سپاهیان علی به او راه دادند و او تا قلب سپاه علی پیش آمد و برگشت و نیزه را به زمین انداخت و از لشکرگاه بیرون رفت و رفت که رفت..
او به خیال خودش نادم و پشیمان شد اما ندامت و پشیمانی و توبه مراتب و مراحلی دارد همین که لشکرگاه را ترک کنی مگر توبه نمودی پس خون کسانی که بعد از رفتن تو ریخته شد چه می شود ؟ پس بیعتی که شکستی چه می شود ؟ پس جبران مافات چه می شود؟؟؟؟؟؟ (توبه ی حر توبه است که به درگاه حسین آمد و در رکاب حسین جبران مافات نمود)
تا این که شخصی به نام ابن جرموز که خودش از اصحاب جمل بود زبیر را به جهنم فرستاد
واین شد عاقبت سیف الاسلام
امام علی (ع) : زبیر از ما اهل بیت بود تا اینکه پسر نحسش بزرگ شد .
لعلکم تعقلون
سلیمان بن صرد خزاعی
همانطور که میدانید قیام توابین مربوط به گروهی میباشد که در راس آنان فردیست به نام سلیمان صرد خزاعی و این سلیمان صرد خزاعی همان کسی است که اولین نامه ها را به امام حسین نوشته و وی را به قیام دعوت کرد و همو بود که اولین کسی است که در برابر امام حسین ایستاد ((البته نه مستقیم در برابر امام حسین بلکه در برابر فرستاده ی امام یعنی مسلم بن عقیل))
هدف از قیام توابین توبه و پاک شدن از گناهی بود که توابین بر گردن خود وبال میدیدند
اما جناب سلیمان صرد خزاعی تو خودت خوب میدانی که نوش دارو پس از مرگ سهراب چه سود؟؟ وقتی سبو بشکست و پیمانه بریخت دگر برای چه به دنبال پیمانه ای؟
تو اگر دعوی دین و ولایت داشتی در برابر فرستاده ی امامت قد علم نمیکردی و در برابر حکم او اجتهاد نمینمودی و وقتی مسلم حکم به قیام میدهد تو و امثال تو چه کاره اند که فقاهتی نشان بدهند و اجتهادی نمایند
تو از همان اول تکلیفت معلوم بود که امام را برای چه فرا خواندی مگر غیر از این بود که تو بزرگ کوفه ای و اگر امام حاکم شود تو لا اقل والی کوفه و یا بصره میشوی؟؟؟؟
ای سلیمان مگر نمی دانی کورکورانه به جنگ دشمن رفتن و این که بدانی کشته میشوی واین کشته شدنت به درد دین و ایمان کسی نخورد این نه توبه است و نه پاک شدن از گناه
درست است که تاریخ به سند محکم نوشته که تو نیتت پاک بوده اما آیا تاریخ از دلت نیز خبر دارد
تو که به فکر قیام بودی و ذکرت (( یا لثارات الحسین )) بود چرا دعوت مختار را قبول نکردی ؟؟؟ چرا حرف تنها حرف خودت بود نه در برابر مسلم کوتاه آمدی و نه در برابر مختار!!!
در اینکه آیا توبه ات پذیرفته شد یا نه الله اعلم اما به جد میتوان گفت که قیامت نه تاثیری بر روند دین داشت و نه بر ایمان کسی افزود و نه توانستی انتقامی بگیری !!!
ما در مقام تصمیم نیستیم چرا که از دلت تنها خدا خبر داشت و لا غیر اما امیدواریم که توبه ات پذیرفته شده باشد که البته بعید است
(( اینها تنها نظرات این حقیر درباره ی شخص سلیمان بود که البته شاید خطا باشد چرا که تاریخ سند دارد که وی به قصد توبه قیام نمود ولی تاریخ از دل سلیمان خبر ندارد))
حال نظر شما چیست؟؟؟

تنها یک نقش است نه بیشتر!
این روزها در بسیاری از وبلاگ ها مشاهده میکنم که عده ای در برابر میرباقری موضع گرفته اند و گاهی حملاتی هم به ایشان میکنند که (( چرا میرباقری در فیلم مختارنامه چهره ی حضرت عباس را نشان داده است؟))
برای من یک سوالی ایجاد شده و اون هم این که اون قدیما وقتی تعزیه برگزار میکردن هم نقش حضرت عباس رو بازی میکردن و هم نقش امام حسین رو و مردم هم با کمال ذوق و شوق می نشستن نگاه میکردن و گریه و زاری راه می انداختند و هیچ کسی هم به تعزیه گردون ایرادی نمی گرفت که چرا امام حسین یا حضرت عباس رو نشون میدی؟ چون اون زمون مردم این رو متوجه شده بودن که بابا اینی که داره نقش حضرت عباس رو بازی میکنه فقط داره نقش بازی میکنه نه بیشتر!!!!
اما الان با اینکه ما این همه فیلم دیدیم گویا عده ای هنوز متوجه نشده اند که بابا کاوه فتوحی فقط داره نقش حضرت عباس رو بازی میکنه و کسی ادعا نکرده که کاوه فتوحی مثقالی شبیه به حضرت عباسه بلکه فقط یه بازیگره
به نظر بنده تنها مشکلی که هست اینه که نشون دادن حضرت عباس در فیلم مختارنامه چراغ سبزی میشه برای بقیه ی فیلم سازها که اونها هم در هر فیلمی (هر چند پیش پا افتاده ) شروع کنند به نشون دادن افراد مقدس
البته میرباقری هم میتونه چهره ی حضرت عباس رو با نور بپوشونه مثل فیلم امام رضا (ع)
اما در اینجا نظر شما رو میخوام بدونم:
آیا واقعا نشون دادن یه بازیگر به عنوان نقش حضرت عباس ایرادی داره؟؟؟؟

با عرض پوزش عکسی که تا به حال در این وبلاگ نشان داده شده بود کاوه فتوحی نبوده و تنها یک عکس از فیلم مختارنامه بوده است
گویا این عکس عکس کاوه ی فتوحی در نقش حضرت عباس میباشد
که البته به دل من که ننشسته!!!!

مختار نامه
سلام
نمیدونم باید با چه زبونی از بهترین و بزرگترین کارگردان در عرصه ی فیلم تاریخی یعنی استاد داوود میرباقری میتونم تشکر کنم که با ساختن فیلم زیبای مختارنامه شور و حال و ولوله ی عجیبی رو در میون مردم به پا کرده به طوری که مردم با دیدن هر قسمت از این فیلم شور و هیجانی مضاعف برای رسیدن به محرم در خودشان احساس می کنند
جناب میر باقری با ساخت فیلم زیبای امام علی قدرت خودش رو در عرصه ی فیلم سازی تاریخی نشون داد و الان با ساخت فیلم مختار نامه به قدرت خودش مهر تثبیتی زد که گمون نکنم حالا حالا ها کسی بتونه فیلمی تاریخی بهتر از فیلم های میر باقری بسازه
من نگران این بودم که آیا استاد میرباقری میتونن شخصیت مختار رو همونطور که بوده نشون بدهند که دیدم نه تنها شخصیت مختار رو از تمامی تهمت هایی که به ایشان میزنند مبری دانسته بلکه مختار را از انتظار من هم بهتر نشان دادند ( دستشان درد نکند)
از جمله تهمت هایی که به مختار میزنند این است که مختار در کوشک سفید به عموی خود پیشنهاد می دهد که حسن (ع) را به معاویه تحویل بدهیم
یا اینکه فرقه ی ضاله ی کیسانی را به ریش مختار میبندند در حالی که فرقه ی کیسانی بعد از مرگ محمد حنفیه بوجود آمد و مختار قبل از مرگ محمد حنفیه شهید شده بود
و تهمت هایی دیگر که مطمئن هستم جناب میر باقری در قسمت های آینده جناب مختار را از تمامی این تهمت ها دور می سازند ( همانطور که تا اینجا دور ساخته اند)
جناب میرباقری هر چند وقت یکبار با ساختن اینچنین فیلم هایی به پیشرفت مذهب حقه ی تشیع کمک بسزایی می کنند به طوری که با پخش فیلم مختار نامه و استقبال این فیلم در کشورهای عربی صدای بزرگان کور دل وهابی در آمده و دیدن این فیلم را برای جوانانشان تحریم کردند همانطور که پخش فیلم امام علی صدای خیلی ها را در آورده بود
اما جناب میرباقری از شما خواهش میکنم که به کارتان ادامه دهید و همانطور که تا الان چشم این حسودان را کور کرده اید بعد از این نیز با ساختن فیلم هایی دیگر چشمان این وهابیون ( و افراطیون اهل سنت ) را از حدقه در آورید
من همین جا از شما استاد بزرگ کمال تشکر و قدردانی را دارم

دوران جاهلیت
با سلام
می خوام مطلب خودم رو از دوران جاهلیت آغاز کنم البته به طور بسیار خلاصه:
این دوران ( جاهلیت ) مربوط میشه به قبل از بعثت پیامبر ( البته عده ای قائل اند که مربوط به قبل از تولد پیامبر می باشد) تا حدود 150 و حداکثر 200 سال
اعراب به سه دسته تقسیم میشدند::
1) بائده( به معنای نابود شده) زیرا این قوم بر اثر نافرمانی های پیاپی نابود گشتند ( شاید آنان همان قوم عاد و ثمود بودند)
2)قحطانیان : فرزندان یعرب بن قحطان که در یمن و حوالی آن ( جنوب عربستان) ساکن بودند و آنان را عرب اصیل می نامند که اوس و خزرج از آنان هستند
3)عدنانیان : فرزندان حضرت اسماعیل که در مکه و اطراف آن ساکن بودند ( همانطور که میدانید حضرت ابراهیم همسرش هاجر و فرزندش اسماعیل را به امر الهی به مکه آورد و اسماعیل در آنجا رشد نمود و با قبیله ی جرهم در نزدیکی مکه وصلت نمود وی صاحب فرزندان زیادی شد که یک از آنان عدنان نام داشت که با چند واسطه به اسماعیل میرسید)
مسئله ی مهمی که در این دوران دارای اهمیت است مذهب مردمان میباشد ::
خب همانطور که میدانید حضرت ابراهیم بعد از اتمام بنای کعبه همه را به یکتا پرستی و دین حنیف فرا خواند و اعراب همگی به این دین درآمدند اما چه شد که اعراب کافر و مشرک شدند؟
در اینجا لازم به ذکر است که بین کفر و شرک و تفاوت است
کافر به کسی گویند که هیچ معبود و موجود غیر مادی را قبول ندارد ( همان ماتریال های خودمان)
اما مشرکین خود به چند دسته تقسیم میشوند::
1) عده ای که چند خدا برای آسمان و زمین قائل اند
2) عده ای که برای آسمان و زمین یک خدا قائل اند اما برای وی همکارانی نیز قرار میدهند که در انجام امور به وی کمک میکنند و در این کمک رسانی (( استقلال عمل)) دارند ( یکی از اشکالاتی هم که متکلمین از فلاسفه میگیرند همین امر میباشد که در فلسفه قائل به مصادر دیگری غیر از مصدر اول هستیم اما متکلمین این نکته را در نظر نمی گیرند که فلاسفه به آن مصادر دیگر اسقلال عمل نمیدهند)
3) عده ای که قائل به هلول خدا در بدن انسان بودند
4) عده ای که قائل به خدای واحد بودند اما وی را دارای جسم و فرزند در نظر میگرفتند
5) عده ای که خدا را به عنوان خدای واحد قبول داشتند اما مسائلی از قبیل قیامت و زنده شدن مردگان را قبول نداشتند
اینها از آیات مختلفی که خدا اعراب را مخاطب قرار میداد برگرفته شده از جمله آیاتی چون
(( قالوا ما هی الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما یهلکنا الا الدهر)) ( جاثیه 24) که این جمله ی کسانی بود که قائل به قیامت نبودند
(( ام خلقوا من غیر شیئی ام هم الخاقون ام خلقوا السماوات و الارض بل لا یوقنون)) (ضور 35.36) که این آیه کسانی که کلا خدایی را قبول نداشتند مخاطب قرار داده
((ام جعلوا لله شرکاء خلقوا کخلقه فتشابه الخلق علیهم))(رعد 16) که این آیه کسانی را که قائل به شریکانی برای خدا بودند را مخاطب ساخته
(( ما اتخذ الله من ولد و ما کان معه من اله اذا لذهب کل اله بما خلق و لعلا بعضهم علی بعض))(مومنون 91) و این آیه هم کسانی را مخاطب ساخته که قائل به فرزند برای خدا بودند
((و لئن سالتهم من خلق السموات و الارض و لیقولون خلقهن اعزیز العلیم))(زخرف 9) و این هم کسانی که خدای واحدی را قبول داشتند (( البته احتمال میرود که این آیه فطرت و یا دنیای ذر را مخاطب قرار داده))
اینها انواع شرکی بود که در دوران جاهلیت وجود داشت که مشرکین در یک یا دو یا چند مورد آن طبقه بندی میشدند
چگونگی مشرک شدن مردم حجاز ( عربستان)
در اینکه اعراب حنیف چگونه مشرک شدند اقوال گوناگونی هست؟؟!!
1) مردم حجاز به کعبه علاقه ی زیادی داشتند برای همین وقتی برای زیارت به خانه ی خدا می آمدند سنگی از آن خانه برداشته برای تبرک برای خود میبردند و وقتی دلشان برای خانه ی خدا تنگ میشد و یا در زمان عبادت آن سنگ را بر زمین گذاشته به دورش میچرخیدند و به آن سجده میکردند . وقتی بزرگ یک قبیله این کار را انجام میداد باقی افراد قبیله نیز از وی تبعیت مینمودند بعد از گذشت سالها آن سنگ به عنوان سنگ مقدس در میان آن قبیله شناخته میشد و مورد اکرام افراد قبیله قرار می گرفت سپس کم کم ان سنگ را تراشیده به شکلی در میآوردند که در نظر انان مظهر خدا بوده است و اینگونه بود که یک سنگ بتی برای یک قوم به شمار رفت
2) در میان اعراب افراد بزرگ و بخشنده بسیار مورد اکرام قرار میگرفتند و بعد از مرگشان مجسمه ای از آنان میساختند و در میان قبیله شان آن مجسمه را تعظیم و تکریم مینمودند بعد از گذشت سالها فرزندان آنان این مجسمه ها را به عنوان شریکان خدا قرار میدادند و گمان میکردند که پدرانشان به دلیل روح الوهیت در آن مجسمه ها به آنان احترام میگذارند پس آرام آرام این مجسمه ها به خدایگانی برای قبائل تبدیل شدند
از جمله ی این بتها یعوق و نسر و یغوث بودند که گفته شده از قوم نوح بودند و افراد ی صالح بودند که بعدها مجسمه ی آنان به صورت بت در آمد.
و گفته شده لات مرد صالحی بود که برای حجاج غذا درست میکرده وقتی او مرد تمثالی از او درست کردند و بر آن بنایی ساختند و اسمش را (( بیت الربه )) نهادند.
3) عامل دیگری که باعث اشاعه ی بت پرستی در اعراب شد اختلاف قبائل و فخر آنان به قبیله ی خود بود که این امر باعث شد هر قومی برای خود خدایی قرار دهد که با ان خدا بر قوم دیگر فخر بفروشند
4) مهمترین و موثق ترین دلیل بت پرستی شخصی به نام (( عمرو بن لحی )) بود . وی بزرگ مکه بود وقتی به شام سفر کرد از آنجا بتی به نام هبل به مکه آورد و مردم را به پرستش ان دعوت نمود از اینجا بود که کم کم بت پرستی گسترش یافت
از پیامبر نقل شده که عمرو بن لحی نخستین کسی بود که دین عرب را تغییر داد.
( برگرفته از کتابهای تاریخ سیاسی اسلام نوشته ی رسول جعفریان و فروغ ابدیت از آیت الله سبحانی و تاریخ پیامبر اسلام نوشته ی آیت الله عباس صفایی حائری و ...)
اینجا هم یه عکس براتون میزارم از اکتشافاتی که در وادی حضرموت انجام شده که گمان میره این اسکلت ها بقایای قوم عاد( همان اقوام بائده)باشند که در قران هم به بزرگی آنان تصریح شده



تبلیغات 